الکتروفیزیولوژی اندام های تحتانی

سه عصب در اندام تحتانی وجود دارد که شامل عصب فمورال ،  عصب پرونئال مشترک () و عصب تیبیال ( ) است و یک عصب حسی به نام عصب سورال  () وجود دارد. برای مطالعه اعصاب حرکتی در اندام تحتانی اکثر افراد عصب پرونئال را تحریک روی عضله بازکننده مشترک انگشتان ()  یا عضله تیبیالیس قدامی میزان تحریک عصب حرکتی را اندازه گیری می کنند .برای مطالعه قسمت حرکتی عصب تیبیال نیز عصب فوق را تحریک کرده و میزان تحریک عصبی را بر روی عضله دور کننده شست پا ()یا عضله گاستروکنمیوس اندازه گیری می کنند. برای مطالعه قسمت حرکتی عصب فمورال ، آن  را تحریک و بر روی عضله کوادریسپس میزان حرکت را اندازه گیری می کند. برای مطالعه عصب محیطی حسی در اندام تحتانی ، عصب سورال را تحریک و میزان تحریک را در قسمت خارجی قوزک پا اندازه گیری می کنند .

مطالعات سرعت اندازه‌گیری عصب

همانطور که می دانیم هر عضله از تعداد زیادی فیبر عضلانی درست شده است .و هر عضله سه قسمت دارد :۱-  محله چسبیدن عضله به استخوان ۲- شکم عضله ۳- تاندون عضله یعنی ساختمانی که عضله را به استخوان می چسباند  و باعث انجام یک حرکت در یک مفصل میشود. برای  اندازه‌گیری سرعت هدایت عصب حرکتی الکترود ثبت کننده را در روی شکم عضله می گذاریم. و  الکترود رفرانس را روی تاندون عضله می گذاریم و عصب را تحریک می کنیم . این تحریک باعث انقباض عضله شده و در کامپیوتر  به صورت یک پتانسیل حرکتی ثبت می شود که یک موج دو فازی است یعنی بالا و پایین رونده است. شکل ۲.

در مطالعات روتین عصب حرکتی ، پتانسیل حرکتی بر روی عضلات کوچک دست و پا ثبت می شود و عصبی که به آنها عصب دهی می کند را در دو نقطه جداگانه تحریک می کنند .برای اندام فوقانی در ناحیه مچ دست و باز , عصب مدیان یا اولنار در دو نقطه تحریک میشوند . برای اندام تحتانی  ,تحریک عصب در ناحیه زانو و مچ پا انجام میشود.  

در حین این کار ۳ فاکتور پتانسیل محرکه بررسی  می‌شود .

 ۱- ارتفاع موج است که amplitude نامیده می‌شود.

۲- زمان تاخیر یا latency یعنی از زمانی ما عصب را تحریک می کنیم، چه مدت بعد عضله تحریک می شود به عبارت دیگر چه مدت زمان  طول می کشد تا تحریک الکتریکی به عضله برسد.

۳.  سرعت هدایت عصبی  یا Nerve  conduction velocity برای این منظور زمان تاخیر یا latency بین  دو نقطه مثلا به فاصله ۳۰ سانتی متر عصب را تحریک میکنیم و زمان تاخیر  تحریک اول و دوم (بالا و پایین ) را اندازه گیری می کنیم قاعدتا تحریکی که به  الکترود ثبت کننده نزدیکتر است زمان تاخیر کمتر و تحریکی از الکترود ثبت کننده دور تر است، تاخیر بیشتر دارد. با تقسیم فاصله به اختلاف   زمان دو تاخیر تاخیر (زمان تاخیر بالای اندام - زمان تاخیر پایین اندام) سرعت هدایت عصبی به دست می آید.  سرعت هدایت عصب در اندامهای فوقانی بیش از  ۵۰ متر بر ثانیه و در اندامهای تحتانی باید بیش از ۴۰ متر بر ثانیه باشد.

مطالعه عصب حسی

همانطور که میدانیم اعصابی که در اندام های انسان هستند یا حسی هستند یا حرکتی یا مخلوطی از هر دو.  برای مطالعه قسمت حسی عصب ، الکترود ثبت کننده را روی انگشتان دست یا روی قوزک یا مچ پا می گذارند. با تحریک عصب حسی یک پتانسیل عمل حسی به دست می‌آید  SNAP ( sensory nerve action potential) که دو فاز یا سه فاز است . پتانسیل عمل عصب حسی به وسیله خود عصب ایجاد میشود . پتانسیل عمل عصب حسی صد بار کمتر از پتانسیل عمل عصب حرکتی است  بنابراین بر حسب میکرو ولت اندازه گیری میشود. در حالی که پتانسیل عمل سلول های حرکتی( CMAP) توسط عضله ها ایجاد می شود و صد بار قوی تر از پتانسیل عمل  اعصاب حسی است و بر حسب میلی ولت اندازه گیری میشود. 1

 

واکنش های دیرهنگام (واکنش H و امواج F)

دو پژوهش ویژه در مطالعات جهت جریان عصبی[1] مربوط است به بررسی واکنش H و امواج F که از آنها جهت سنجش میزان زمانی استفاده می شود که طی آن تکانه های عصبی[2] در طول بدنه ی دستگاه عصبی پیرامونی[3] نخست به نخاع رفته و آنگاه بعد از تحریک دوربرد عصب[4]، مجدد به اندام و عضله ی موردنظر باز میگردند. از آنجایی که در مقایسه با جریان الکتریکی  متعارف دیده شده در مطالعات جهت جریان عصبی متعارف، جریان الکتریکی  دیده شده در این دو تکنیک پس از تحریک عصبی خیلی به تعویق می افتد، از آنها به عنوان واکنش های دیرهنگام[5] یاد می شود.

            واکنش H، همتای الکتروفیزیولوژیک واکنش تاندون آشیل[6] است و به افتخار یوهان هافمن[7]، نخستین عصب شناسی که به سال 1918 آن را تشریح کرد، اسم واکنش هافمن (H) را روی آن گذاشته اند. برای ایجاد این واکنش، عصب درشت نی[8] واقع در حفره پس زانو (حفره پٌپلیته آل[9]) با ولتاژ پایین تحریک می شود تا فیبرهای حسی[10] (در مقابل فیبرهای حرکتی[11]) که تکانه های عصبی را در ابتدای امر به نخاع منتقل می کنند، فعال شوند (شکل 14.5). در اینجا فیبرها با سلولهای عصبی حرکتی تماس می یابند تا یک قوس واکنشی مونوسینپتیک را تکمیل کنند. تکانه ی عصبی از عصب انتقال دهنده حرکتی[12] به عضله گاستروکنمیوس[13] می رسد که در آنجا الکترود ثبت کننده واکنش را دریافت می کند. اگرچه ارتفاع موج  و زمان تأخیر واکنش H آنالیز می شود، اما ارتفاع موج  برای اهداف تشخیصی در آزمایشگاه من موثق تر است.

            موج F نخست توسط مگلاندری و مک دوگال[14] در سال 1950 تشریح شد و اسم آن را موج F گذاشتند زیرا اولین بار آن را از عضلات پا (foot) گرفتند. در مقایسه با واکنش هافمن، امواج F از اجزاء تشکیل دهنده قوس واکنشی نیستند چراکه تکانه های عصبی ثبت شده تنها در طول آکسونهای حرکتی منتقل می شوند. امواج F هنگامی تولید می شوند که پس از تحریک دوربرد عصبهای حرکتی، برخی از تکانه ها که به طور پادرو (آنتی دورمیک) درحال گذر از آکسونهای حرکتی هستند باعث شوند که تعدادی از سلولهای حرکتی در شاخ قدامی نخاع به عقب بروند؛ این امر باعث می شود که تکانه های عصبی حاصله از آکسونهای حرکتی به پایین برگردند تا فعالسازیهای عضله ای زیربیشینه تولید کنند که چندین میلی ثانیه بعد از CAMP (جریان الکتریکی  عمل عضله[15]) اولیه به عنوان امواج F ثبت می شوند.

 

[1] NCSs.

[2] Nerve impulses.

[3] Peripheral nerve trunk.

[4] Distal stimulation of the nerve.

[5] Late responses.

[6] Achilles tendon reflex.

[7] Johann Hoffmann (1857-1919).

[8] Tibial nerve.

[9] Popliteal fossa.

[10] Sensory fibers.

[11] Motor Fibers.

[12] Motor efferent nerve.

[13] Gastrocnemius.

[14] Maglandery and McDougall.

[15] Compound muscle action potential.

مقالات پربازدید